تبليغاتX
"دولت صحبت" آن مونس جان ما را بس
بنام بهترین دعوت کننده تقدیم به بهترین میهمان قدم بر رخسار من نه دو پایت بر سرم نه فدای روی زیبای تو گردم بیا و منتی بر شهر ما نه عزیزم من با تمام وجودم از تمام هستیم می خوام که این لطف بکنه و این فرصت و به من بده که توفیق دیدن روی ماهش و داشته باشم و مخلصانه در خدمتش چاکری کنم. سرور خوشگلو بی نظیرم ای عسل چشم قشنگ ای بی همتای عالم ای نو زندگانیم ای تمام اهداف من دلم برات خیلی خیلی تنگ شده برا صدات چشات نیگات احساساتت دستات و ... پس جون من بیا و منو مزین کن عاشقونه ثانیه ها رو میشمارم تا با اون پاهای کوچولو خوش فرمت قدم رو گولی یای چشام بزاری. تا ابد دیوونه ی با تو بودنم و با تو موندن.
+ نوشته شده توسط عزیزم در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 22:57 |
بنام خدا آدم مگه چند بار بدنیا میاد ؟مگه چقدر فرصت برای زندگی کردن داره؟وقتی خوب فکر کنی میبینیم همش چندین سال.تو این فرصت کم باید چی کار کرد؟به نظر من فقط باید محبت کرد.فقط باید اهلی کرد.فقط باید واقعا زندگی کرد.وقتی خوب نیگا میکنم میبینم عمرم تا 20 سالگی فقط تلف شده چون پیش عسلم نبودم.زندگی من با ورود اون معنی گرفت.و هر روز با معناترم میشه. زود رفتم دستشوییو اومدم منتظر زیباترین با احساس دنیا شدم. حدود 20مین شد تا اومد بیرون در این حین حسابی کلافم کرده بود حتی دوسه بار بش زنگ زده بودم ولی برنداشته بود گفتم بیاد بیرون حسابشو میرسم. ولی وقتی اومد بیرون چشمم به اون صورت خوشگلش اوفتاد اون چهره ی ناز ملوسش با لبخند خوشگل و تیپ ست زردش هم دلم نیمد هم اصلا یادم رفت .دستای خوشگلش محکم تو دستام جا دادمو جوری گرفتمش که هیچوقت ازش جدا نشم. به سمت م.انقلاب راه افتادیم مثه همیشه چند کیلومتری آفتاب نوردی (به قول کپل نازم که اصطلاحات خاص خوشگل خودشو داره) که تو قباله ما بود رفتیم تا سر چهارراه تختی رفتیم توی یه ابمیوه فروشیو آب طالبی با طعم خاک خوردیمو.تو راه که میرفتیم همکلاسیمون پیامک زد که "بچه ما نرسید" اونم زنگ زدو باش هماهنگ کرد. بعد رفتیم همشهری ناهار اون پیتزا خورد ولی من چون شب قبلش یه بزرگشو خورده بودم اصلا میل نداشتم و بجاش چیز برگر خوردم.از اونجا اومدیم بیرونو رفتیم بسمت پارک. من تو دلم حسابی قیلی ویلی بود چون عروسه قصه هام کنارم بود پیشم بود دقیقا مثه یه رویا. چون روز پدرومادر رد شده بود قرار بود هدیه هامونو بهم بدیم.من براش یه سرویس تیتانیم با یه دستبند اشانتیون خریده بودم. اول من هدیمو با تمام وجودم که پر از عشق بود بش تقدیم کردم .اول یکم نیگاشون کرد با ذوق خیلی خاصی که فقط محخصوص خودشه گفت خیلی خوشگله. اون لحظه که میدیدم متونستم خوشحالش کنم 2تا بال در اورده بودم از خوشحالی و داشتم دور سر نازش می گشتم(کار که تا آخر عمرم میخوام با تمام وجودم انجام بدم). بعد اون هدیشو داد که یک کیف خوشگل چرمی(گرون)قهوه ای رنگ با کلی جا برای چیزای مختلف.کیف قبلیم که نایک و آبی تیره بودو دراوردمو چیزاش باهم تو اون گذاشتیم.هدیه شو خیلی دوست داشتم چون خیلی باسلیقه انتخاب شده بود. بعد کنار زاینده رود که الان دیگه برامون پر از خاطرات شیرینو جذاب بود قدم زدیم .جای بعدی که نشستیم خوشگل من با او چشمای نازو بی همتاش یه نیگا به من کرد دستشو کرد تو کیفش و بازم با یه حالت خاصه دیگه که فقط مال خودشه گفت بفرمایید.اینجا منو خیلی غافلگیر کرد چون انتظارشو نداشتم و چون جعبه اش مثه یه سرکلیدی که خودم چند سال پیش بعنوان سوغات مشهد بش داده بودم بود گفتم سرکلیدیه؟ اونم با یه حالت نازی شونه هاشو بالا انداخت. وقتی باز کردم یه گردنبند بود که آویزش یه قرص فلزی بود با یه آرم مخصوص.خوشگل بود منم ازش خوشم اومد.بعد خودش با اون دستای خوشگلو ظریفش برام قفلشو بست. بعد در ادامه یه جعبه دیگه در اورد داد بهم که توش یه فانوس کوچیک بود که منو دیگه حسابی شرمنده کرد ... بعد کمی قدم زذیم و رفتیم کنار آب یجا زیر درخت بید که انگار دستاشو برا منو عسلم سایه بون کره بود نشستیم.از هم در صصحبت کردیم بعدم فال حافظ گرفتیم.همینطور که نشسته بودم احساس کردم عسلم مشکوک میزنه چون اون ایستاده بود من تو حال خودم بودم که یه دفعه با یه حرکت صورت ماهشو اورد جلو و لبای خوشگلشو چسبون روی لبای منو بعد سریع رفت عقبو یه صدای خوشگلم در اورد.من که غافل گیر شده بودم فقط احساس کردم لبام یه دفعه آتیش گرفتو رفت به قلبم(خیلی حال کردم با کارش)بعد من نگاهی به اطراف انداختمو دیدم کسی نیست .اونم با چهره ی شیطونش داشت مثه همیشه با عشقو احساس زساد منو میزوکیدو از اونجا سریع دور شذیمو اومدیم به بطرف سینما البته قبلش رفتیم آب طالبیو هویج بستنی زدیم تو رگ. سینما ساعات 4 شروع میشد و تازه ساعت 3بود مجبور شدیم آفتاب نوردی کنیم بعد رفتیم آمادگا و بعدشم یکم عینک دیدم تا در سینما باز بشه.فیلمیم که قرار شد ببینیم تیغ زن بود .یه فیلم فلسفی سنگین! وارد سینما که شدیم رفتیم دستشویی مثه قبل دوبار یه 20مینی منتظرش بودم که اومدو گفت تی شده.باهم یکم تنقلات خریدیمو رفتیم برای تماشای فیلم.درحین فیلم من فکرم این بود که عسلمو ناز کنم برا همین از فیلم چیزیزیادی نفهمیدم.وسط فبلم من برا ردگم کردن به خوشگلم گفتم پیتزامونو بخوریم اونم با حالت بچگونه ی خوشگلی گفت اوهوم.بعد من گفتم بزار بعد میخوریم که از دستم دلخور شد و بعدها بهم گفت که من نظراتمو تحمیل می کنم .بگذریم.... بعد از سینما زنگ زذیم به همکلاسیمون و اون گفت مانیتورش خراب شده بعد قرار شد بریم دم خونه ما و مانیتور اضافیه منو بگیرن .رفتیم دم خونه اونا و بعد با داداش که برا خودش غولیه رفتیم دم خونه ما.من داشتم می رفتم تو خونمون که از لای در عسلمو که تو ماشین بود زوکیدم.مثه یه فرشته ی خوشگل داشت به من نیگا میکرد هههییی بعد اونا رفتن و منهم اومدمو تو حسرت لحظه های با اون بودن بودم ولی دلم به عکسای بی نظیری که داده بود خوش بود. اومدمو عکسهای ناز اونو دیدن هماناوو کار 3 هم همانا.
+ نوشته شده توسط عزیزم در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:9 |
بنام خدا خدایی که خیلی مهربونه و هیچ وقت هیچ جا بنده هاشو تنها نمی زاره.این بندههان که یادشون میره که کی هستنو کجا هستنو باید چی کار کنن. صبح با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم یه صدای خیلی خوشگل بود که گفت ماشین نیست من چی کار کنم؟با شخصی بیام؟ منم بش گفتم اگه میشه یکم دیگه صبر کن. یه دقیقه بعد دوباره زنگ زدو همون صدای خوشگل گفت که سوار ماشین شده. خیالم راحت شد .یه احساس خیلی خوبی داشتم .حدود یه ماهی میشد صورت ماهشو ندیده بودم. بابام اومدو گفت پاشو بریم سرکار امروز حسینم نمیاد. گفتم ولی من میخام با دوستام برم بیرون.از قبل برنامه ریزی کردیم. بابام که رفت رفتم صورتمو صفا دادم (اونم با وسواس) افترشیو و ادکلنو .... خمیر ریشو .. بعد دیدم تا 11 وقت دارم وجدان کاریم باعث شد برم کمک بابام. بش گفته بودم نرسیده به پلیس را زنگ بزنه که ÷لیس را زنگ زده بود. منم دیدم 20 مین بیشتر وقت ندارم یه دربست گرفتمو خودمو رسوندم اونجا. جالبیش این بود که 2000 تومن انعام گرفتم بودم که دادم به تاکسی. سری پریدم از گل فروشیه یه گله متفاوت خریدمو منتظره اومدن ولو زرد شدم. ولو از را رسید من بلوز مردونه ای که خودش برام خریده بود (قهوه ای) با شلوار کتان کرم و کفش مشکیو عینک قهوه ایو کیف نایکم بودم. مسافرا یکی یکی پیاده می شدند,انتظار داشتم از در جلو پیاده شه .دل تودلم نبود.حسابی هیجان زده بودم دلم برایه صورت نازش برا چشماش نیگاش دستاش صداش احساسات خوشگلو زیادش یه ذره شده بود یه ماهی بود ندیده بودمش بالاخره اومد از در عقب پیاده شد. چادر عربی یک کیف لی روسری زرد کفش زرد و یک پلاستیک سفید که میدونستم توش هدیه های با سلیقش مثه همیشه با یه وقار خاصی که من عاشقش بودم اومد به طرفم قرار بود بپره تو بغلم ول اومد یم به سمت هم چشمامون تو هم قفل شده بود خودشو چسبون به من منم دست راستشو گرفتم بحالت دست دادن با اون صدای خوشگلو نازش گفت سلام عزیزم منم بش گفتم سلام عزیزدلم گلو دادو بشو گفتم خوش اومدی عزیزم چشمای خوشگلش از شادیو عشق مثه بچه ها برف میزد یه لبخند خوشگل رو لبای قشنگش بود دندونای خرگوشیه نازشم پیدا بود مثه همیشه با هم رفتیم به طرف دستشویی تا عسلم چادرشو برداره. توراه گلشو گذاشت تو پلاستیکشو دستایه خوش فرم خیسشو داد به دست من. چه لحظه رویایی بود بهترین لحظه عمره من انگار دنیا تو دستای من بود براستیم که دنیای من تو دستام بود خودشم میدونه که معنای زندگیه منه هییی این لحظات وصالو برخلاف لحظات فراق خیلی دوس دارم پایان قسمت اول
+ نوشته شده توسط عزیزم در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 23:56 |

سلام عزیزم

 

الان که دارم به تو فکر می کنم کیلومترها  از هم دوریم.

چه روز های خوبی بود. یادته؟ آخر هفته که پیش هم بودیم . پنجشنبه 27/04/87 تا شنبه بعدش که سه روز بی نظیر برای من بود.

اولش که اومدم خوشگلمو با اون تیپ خوشگلش دیدم دلم رفت که رفت. می دونی چقدر لذت داره که یه مهربون عزیز منتظرت باشه تا بری پیشش؟ خوش به حال خودم. دوس داشتم تو اون لحظه می دونستی که چه احساسی دارم. عزیز دلم . الان که بهش فکر می کنم انگار مثل یه رویای شیرین بود. لحظه لحظه اش واسم شیرینه.

قدم زدن کنار رود، نگاهای پر از عشق، از همه چیزایی که بود لذت بردم، حتی نفس کشیدنم کنار تو واسه من لذت بخشه. حتی اگه خورشید هرچی حرارت داره مستقیم بندازه روی ما، حتی اگه از گرما حالم بد بشه، دلم نمی یاد از پیش تو برم، واسه اینکه بی تو هیچ جا رو دوس ندارم. انگار سه روز تو خواب زندگی می کردم. خیلی احساس خوبیه که آدم همش احساس کنه درست کنار عزیزشه. هر روز صبح با عشق تو از خواب بیدار شدن، عشق اینکه واست خوشگل کنم، واست ناز کنم، دلتو ببرم، و با کمال میل بذارم دلمو ببری. آخ عزیزم، تو چرا انقدر شیرین و دوست داشتنی که محبودو نمی تونه بی تو آرامش داشته باشه.

یادته باهم عشقولانه پیتزا خوردیم. همش نگاهمون به صورت همدیگه بود. دقت داری ما هر جا که می ریم توجه بقیه رو جلب می کنیم، چون خیلی عشقولانه ایم. بعدشم رفتیم کادوهای همدیگه رو بدیم. قربون عسلم برم که انقدر خوش سلیقه است. کادومو خیلی دوس دارم.

چقدر هوا گرم بود. بالاخره رفتیم سینما. چه فیلم مزخرفی بود، تیغ زن. ولی من بعضی از جاهای فیلمو دوس داشتم. کاش یه بار بشماریم ببینیم چقدر به هم می گیم دوست دارم. ولی من هیچوقت سیر نشدم. بعدم رفتیم مونیتور قرض گرفتیم. که خوشگلم از دور با اون نگاه خوشگلش دل منو برد.

چه صبح خوشگلی بود که به شوق دیدن تو از خواب بیدار شدم و خودمو واسه عزیزم خوشگلتر کردم که بیام پیشش. آخ عزیزم می دونی چه کیفی داشت اینکه می دونستم تو بیرون منتظرمی؟ آخ که چقدر دلم از اون لحظه ها می خواد. که ببینی خوشگلت تیپای خوشگل زده و حسابی بخوری شده، اومده تو و دلتو ببره پیش خودش. جونم به عزیزم که اینهمه دلم واسش قیلی ویلی می شه. دوست دارم. کنار زاینده رودو خیلی دوس دارم. چون هم قشنگه و هم من ازش لحظه های شیرین به یاد دارم که با هم فال حافظ گرفتیم، یادته غافلگیرت کردم؟ آخ چقدر عالی بود. اسم فامیل بازی کردیم که البته تو همش از من عقب بودی و سعی می کردی با جر زنی امتیاز بگیری ، منم که دلم نازکه به روی خودم نمی آوردم و قبول می کردم که دود هم جزو اشیاء .

آخ عزیزم کشتی محبودوتو.

یادته رفتیم باقلوا و بستنی خوردیم. بعدشم رفتیم ناهار جنابعالی یه چیزبرگر خوردی تازه می گفتی نمی دونم چرا اشتها ندارم! تازه نصف سیب زمینی های منم خوردی. قربون شکم خوشگلت برم. ولی یادت نره که گوش فیل و دوغ بهم بدهکاری . من که یادم نمی ره . بعدش هم با هم رفتیم مهمونی. نمی دونی چقدر این احساسو که با هم بودیم دوس داشتم . که با هم می رفتیم مهمونی. یعنی تو مال منی . تو خوشگل منی. آخ قربونت برم.بعدم که بازی کردیم. بازی فقط این بازی بود، چون عسلم روبروی من بود. قربونش برم که در سبز باغو نشون داد.

تو فقط مال خودمی، جون منی، عزیز منی، چرا انقدر شیرینی؟ چرا محبودو کشی می کنی؟هان؟

شب هم دوس داشتم . که رفتیم کوه صفه. وقتی یهو اومدی سوار شدی دل کوچیک محبودو قیلی ویلی شد. اونجا خیلی قشنگ بود و جون می داد واسه قدم زدن. نمی دونی چقدر دلم می خواست بقیه رو بفرستیم دنبال نخود سیاه و دوتایی ستاره ها رو تماشا کنیم. من همه حواسم پیش خوشگلم بود. تازه دسته گلی که با عشق واست درست کردم ( البته با امکانات محدود اونجا ) یادته؟ گفتم آقاهه این مال شماست. موفق شدم دلتو ببرم؟

ولی همه اینا یه طرف روز آخر یه طرف . یادته صبح با هم رفتیم کله زدیم؟ در به در دنبال کله پزی بودیم. تا بالاخره یه جا پیدا کردیم. چه صبح خوشگلی بود. کله کنار خیابون ، اونم چهار تا چشم ، دیدی محبودوت اشتهاش زیاد بود، چون صبح زود صورت ماه خوشگلشو دیده بود. بعدم رفتیم میدون امام درشکه سوار شدیم، پیتیکو پیتیکو ، خیلی دوس داشتم. حسامونم دقیقا شبیه هم بود. هردومون از لق لقش خوشمون می اومد. این دفعه تو منو غافلگیر کردی ولی به اندازه من زیاد نبود.البته دل محبودو رو بردی که بردی که بردی.

 بعدم رفتیم قایق سواری با ناخدای خوشگلم ، به همراه کاپیتان کالیپسو ، رفتیم زیر فواره که عسلم منو خیس کنه. که البته خودش بیشتر خیس شد. واست خوندم، باهم خوندیم، هی ... چقدر کیف داد.یادته دور پلیسی می زدیم. آخ قربون عسلم برم که اسمای باحال انتخاب می کنه. بعدم که جیران اومد. ولی من همه هوش و حواسم پیش تو بود. بعدش بازم رفتیم مهمونی، یادته منو می زکیدی؟ منم تو رو می زکیدم. قربونت برم. آخه وقتی به محبودوت اینهمه خوش بگذره کنار عسلش می شه اشکش در نیاد؟ می شه راحت بتونه ازت دل بکنه بره. تازه تو نمی دیدی من تمام مدت که تو کوچه بودیم ، زیر عینکم گریه می کردم. ولی دلم نمی خواست عزیزمو ناراحت کنم. نمی دونی چه احساس بدیه وقتی می خوام برگردم. دوست دارم. من همه این سختیارو بخاطر روزایی که می خوام 24 ساعته کنارت باشم تحمل می کنم. نمی ذارم یه روزم ازم دور شی. هر چی حالا دوری کشیدیم بسه. من که دیگه ظرفیتم داره تموم می شه. هر چی یدکی هم بود تموم شد. حالا دیگه فقط بابایی می خوام. مخمل می خوام. حامی جون می خوام. عسل می خوام. دوست دارم دوست دارم دوست دارم. دیووووووونه وار. با تمام وجود عاشقتم. از خدا می خوام کاری کنه که زودتر بریم پیش هم.

دلم می خواد همش پیش تو باشم. تقصیر خودته که انقدر دل محبودو رو می بری. آخه وقتی آدم یه همراه مهربون و دوست داشتنی و خوش استیل و جذاب و خوش تیپ و بخوری و بلیسی و ببوسی مثل تو داشته باشه می تونه تنهایی طاقت بیاره؟ عزیز دلم دوست دارم.

به امید روز های شیرین آینده.

 

+ نوشته شده توسط عزیزم در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 21:30 |
salam azize delam midooni delam cheghad vase rooie mahet tang shode? azizam , nemigi mano inja tanha mizari az ghosse degh mikonam? ghorbooe khoshgelam beram bedoon ke ma mokhlesim kheili
+ نوشته شده توسط عزیزم در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 17:35 |
خوشبختي تويه اين دنيا چيه؟ غير از اينه كه يه يار مهربونه ناز كوچولويه خيلي خوشگل داشته باشين؟ غير از اينه كه وقتي به اون فكر ميكنين دلتون قيلي ويلي ميره؟ غير از اينه كه دوست دارين با تمامه وجودودتون اسمشو صدا بزنين؟ بگين كاليپسوي من بگين قلب من احساس من دليل خداي من بعد دستشو بگرين به خودتون ميگين چه دستايه بي نظيري! چقدر خوش استلن،چقدر نرمند،چقدر مهربونو با احساسن آروم ميارين بالا يه بوسه كوچولو ولي با احساس زياد چي ميشه هيچي!يه قطره از يه اقيانوس دلتون آروم نميشه به خودتون نگاه ميكنين چقدر خوشگل شدم؟ نه اين چشايه اونه كه منو توش قشنگ كرده اينجا ديگه آخر دنياس اگه زنده موندين... يا چشم ندارين يا قلب يا از اين جا به بعد عقل چون اگه زنده بموني ديگه هيچي نمي فهمي جز ميوه بهشتي انار راستي انا همش فكره اگه اتفاق بيوفته چي؟ كاليپسوي من واقعا ستودنيه چون فقط مال ماله خودمه و هميشه پيشم ميمونه چون منم فقط مال ماله اونم با تمامه وجودم،فكرم،روحم هميشه از خدا ميخوام اول اون سلامت باشه آمين اينم بدونه كه آدما برا عقيدشون ميميرن برا عشقشون ميمونن. عقيده ي من عشق منه،عشق منم كاليپيو ه
+ نوشته شده توسط عزیزم در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 2:37 |
سلام به شیرین ترین عسل دنیا نازی که هر چی بگم که چقدر دوسش دارم هم کمه هم مقدارش خیلی خیلی زیاده فقط می تونم بگم خوشحالم که من الان تورو می شناسم یک بی همتای بی مثال بی مانند متعال میخوام اینو بدونی که آدم بدون اکسیژن میمیره من بدون تو امیدوارم که بتونم دنیای زیبامو همهشو کشف کنم آمین دوستدار همیشگی تو بابایی
+ نوشته شده توسط عزیزم در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 1:8 |
سلام بابایی

چرا نیومدی دل منو شکستی

من این همه منتظرتم . خوب بیا دیگه . بدجنس. . مگه نمی بینی دل عسلت تنگ شده . پس چرا نمی یای . باشه یادت باشه . خودت می گی بیام . بعد که من می یام خودت نیستی. اصلا قابل بخشش نیست . چون من دلم خیلی تنگ شده . بله . همینه که هست. از دستتم عصبانیم. اصلا کارتم یه ساعت دیگه تموم می شه . اونوقت دیگه هم نمی یام . تا دلت بسوزه . بعدا هم اصلا نمی یام . اگه برات مهم تر از خوابت بود الان مثل من اینجا بودی . بله همین .

 . تقصیر منه که این همه دلم واسه تو تنگ می شه . دمپر .  . من با این همه اشتیاق می یام . تو همش احساسات آدمو له می کنی .  . بدجنس . بدجنس. بدجنس

 . تقصیر منه این همه منتظر  می شم تا ساعت کارتم بشه . بدجنس.

خدافظ

+ نوشته شده توسط عزیزم در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 1:48 |
سلام عزيزم
چطوره ملوس من؟
مي دوني منم چقدر از دوريت پكرم؟
مي دوني چقدر دلم ميخاد پيشت باشم؟
مي دوني زندگي من تو چي خلاصه مي شه؟
تو:
م ح ب و ه
م ح م م د
مي فهمي يعني چي؟
يعني به سمتشون حركت كردن
براي رسدن به اونها
دوست دارم.
+ نوشته شده توسط عزیزم در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 0:30 |
سلام بابایی

پیکچرتو می خوام فور یادگاری

نگفتی که چقد دوسم می داری؟

خوبی عسلم؟ بهت خوش می گذره ؟ چیکارا می کنی؟ عزیز من حالش خوب خوب هست؟ قربونش برم  . می دونه حال عسلش چجوریه؟ می دونه که عسلش دلش قد یه سر سوزن کوچولو مچولو شده ؟ می دونه عسلش از دوریش غصه می خوره؟ می دونه عسلش چقد زیاد دوسش داره؟ می دونه عسلش با اینکه الان وحشتناک خسته است و خوابش می یاد ولی می خواد دلتنگیاشو بگه؟

عزیز دلم. دلم خیلی برات تنگ شده . خیلی دوست دارم.تو خوشگل خودمی . نمی دونی وقتی تو هستی چقدر همه چیز قشنگه . خوش می گذره . همه لحظاتش دوست داشتنیه.

دیگه کجای دنیا مثل تو پیدا کنم؟

بگو چجوری بی تو این روزا رو فردا کنم؟

عزیزمی .

+ نوشته شده توسط عزیزم در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 3:22 |
Butterflies Comments: catcrezy
Portugues Imagens
e comments
Send comments to your friends!




Animals > Butterflies Comments

Butterflies comments
Keywords: catcrezy

HTML (profile, websites, blog, myspace)

Share Link (E-Mail, IM)

Direct URL

Forum BBCode

Control + D to add this Comment to your favorites!

Submitted by noocloudy


© 2007 eComments.com
Home - Terms & Privacy
users online
eXTReMe Tracker